ابتدا معلمان فکور و موفق را بررسی میکنیم.

این معلمان در تدریس خود  دانش آموزان را شرکت می دهند و اغلب از انها سالهایی می پرسند که پاسخ انها چند جمله است و پاسخ از پیش تعیین شده ای برای انها وجود ندارد ، انهابرای سوالهایشان زمان بیشتری اختصاص می دهند تا دانش آموزان نظریات خود را بیان کنند و اگر هم نظریات انها اشتباه باشد معلمان اشتباه انها را سریع بیان نمی کنند ، بلکه با ایجاد بحث و گفتگو میان دانش آموزان و طلب پاسخهای مکرر از انها سعی می کنند که دانش آموزان خود به اشتباهاتشان پی ببرند .
در این گروه ،معلم وظایف را به گونه ای میان شاگردان تعیین می کند و سازمان می دهد که امکان بررسی ، ازمایش و ارتباط دادن مطالب به وسیله شاگردان ممکن باشد و خود نیز در بحث انها شرکت کرده ودر شکل گیری تفکرات انها سهیم شود .
در کلاس این گروه معلم ، رونویسی و جزوه نویسی به حداقل می رسد و سعی می شود که شاگردان بیشتر مطالب را در کلاس یاد بگیرند .
در پایان بحث معلمان، از اینکه شاگردان در بحث شرکت می کنند از انها قدردانی می کنند. که این خود تشویقی بزرگ برای شرکت کردن در بحث و یادگیری انان است.


حال به بررسی معلمان گروه دوم یعنی معلمانی که در تدریس خود به نظریات دانش آموزان اهمیت نمیدهند ، می پردازیم.

این معلمان اغلب سوالهای بسته ای میکنند که مستلزم جوابهای کوتاه از  یش تعیین شده است و زمان کمی به دانش آموزان اختصاص می دهند تا پاسخ سوالهای انها را بدهند و بیشتر علاقه دارند که دانش آموزان پاسخهای درست و عین کتاب را بیان کنند . همچنین آنها به دانش آموزان اجازه نمی دهند که نظریات خود را در مورد سوالها و موضوع درس بیان کنند .
این معلمها اغلب به محض اشتباه بودن جواب از طرف دانش آموزان به سرعت به اصلاح کلیه پاسخها و نظریات ( غلط ) آنها می پردازند و به دانش آموزان اجازه نمی دهند که خودشان به اشتباهاتشان پی ببرند. این معلمها به هنگام تدریس نیز از نظر دادن دانش آموزان ودخالت کردن انها در تدریس  ممانعت می کنند. این معلمان اغلب در تدریس خود نا موفق هستند ، زیرا تدریس موفق زمانی شکل می گیرد که دانش آموز با موضوع درس درگیر شود و خود یاد بگیرد.
این معلمان در کلاس ، بیشتر امر و نهی می کنند و فرمولها و قواعد زیادی در تدریس ارائه می کنند.و   این باعث یادداشت برداری و جزوه  نویسی  بیشتر توسط شاگرد میشود و شاگرد نمی تواند مطلبی را در کلاس خوب یاد بگیرد.